خرید بک لینک
ولکامینگ پکیج گرفتم.نبودی. نبودی که باهم جیغ بکشیم. که البته فکر کنم تو اهل جیغ کشیدنم نبودی. نبودی که بهت بگم مرخصی بگیر بیا بریم ناهار مهمون من. نبودی که وقتی میرسی از ماشین پیاده شی بهم بگی "بهت افتخار میکنم". ازم بپرسی اتاقم چه شکلیه ؟! نبودی تا بهت بگم در انتظار برای امضا کردن قرارداد از بی خوابی این روزها خوابم برد :)))) و مسئول HR اومد آروم گفت " خانم فولانی .... " . خلاصه نبودی دیگه. توی صفر تا صدش نبودی.توی تمام استرس هاش نبودی که بگی "چرا باید استرس های تو بره توی کون من". بیست روز فشار وحشتناک که شاید الان حتی فکر کنی چرا باید استرس و فشار داشته باشی اصلا!.که احتمالا حتی الان ناآگاه از کل جریان با خودت فکر میکنی "اون همه چیز رو گنده میکنه".نبودی. چه خوب برای تو که نبودی. اذیت میشدی وقتی وسط زندگی من بودی.حیف، توی خوشیهاشم نبودی. توی تمام خنده هاش، توی تست اعتیادش. توی جلسه های کشدارش.نبودی از خفنیت هام برات بگم و ذوق کنی از داشتنم. نبودی برات بگم بهم چیا گفتن و تو بگی "گه خوردن".امروز ولکامینگ پکیج گرفتم. نه که چیز خفنی باشه.... اما فصل جدیدی دوباره توی زندگی من آغاز شد. تجربه های جدید. خیلی بزرگتر شدم با این تجربه ها.خلاصه قرارداد بستم و مدیرم عن ترین آدم روی کره زمینه. :))))))))خوشحالم. خیلی زیاد.برام خوشحال باش.:ط

برچسب: نویسنده: ترانه اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 14:15

هر رشته گسست میتوان بست؛ لکن گرهای در میان هست.

برچسب: نویسنده: ترانه اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 14:15

یک عمر آدمها را با ربط و بی ربط نوشته بودم. تصویر کرده بودمشان در ترکیب واژههای کوتاه و بلند. عمری مثل نقاشی شیفته کار، از دیدن تصویرسازی هایم لذت برده بودم. از قاب کردن خاطرات به بیانی شیوا، صریح و نسبتا صادقانه که قدری رنگ اضافه همیشه تصویر را زیبا تر از حقیقت میکرد.گاه گداری اما دلم میخواست خودم را در میان واژگان فرد دیگری پیدا کنم. شاید این ذات آدمی است که دوست دارد خودش را از چشم اطرافیان ببیند.نمیدانم. اما دل است دیگر!دیروز نشستم و خواندمشان... تک به تک .... آدمهایی که روزی تاثیری چه خوب یا بد در زندگی من داشتند. حتی آدمهایی که هرگز مسیر زندگیمان به قدر یک ثانیه با هم یکی نشد اما رویایی شدند در ذهن جوانی من. رویایی که امروز با فکر به آنها لبخندی به لبم می نشیند.رسیدم به لاله! اسم متن لاله بود. کوتاه اما قوی! عادت به ویراستاری ندارم. حتی عادت به خوانش دوباره ندارم که نوشتههای بی مخاطب دلیلی برای بهبود ندارند!! اما لاله انگار از ابتدا در ذهنم تر و تمیز و مرتب از آب درآمده بود. از دوست داشتنیهایم شده بود. هیچوقت نفهمیدم اینقدر که میل داشت آدمهای دیگر زندگی من را توی نوشته هایم پیدا کند، چرا شهوت خوانش خودش را نداشت. لاله هرچند بیشتر مال خودم بود، هرچند وصف دقیق و عمیق از احساسات و خواستههایم بود، اما برای او بود. با او شروع و با او تمام شده بود.قرار دادن جزئیات رفتاری یک انسان در جملات کوتاه و بلندی که ارتباط به متن اصلی دارند، جزو هنرهایی بود که خودم به آن میبالیدم.لاله اینطور شروع می شود: ای کاش لاله بودم! لاله را دو بار خواندم و هر بار دلم خواست به جای لاله جای او بودم.

برچسب: نویسنده: ترانه اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 14:15

صفحه بندی