ولکامینگ پکیج گرفتم.نبودی. نبودی که باهم جیغ بکشیم. که البته فکر کنم تو اهل جیغ کشیدنم نبودی. نبودی که بهت بگم مرخصی بگیر بیا بریم ناهار مهمون من. نبودی که وقتی میرسی از ماشین پیاده شی بهم بگی "بهت افتخار میکنم". ازم بپرسی اتاقم چه شکلیه ؟! نبودی تا بهت بگم در انتظار برای امضا کردن قرارداد از بی خوابی این روزها خوابم برد :)))) و مسئول HR اومد آروم گفت " خانم فولانی .... " . خلاصه نبودی دیگه. توی صفر تا صدش نبودی.توی تمام استرس هاش نبودی که بگی "چرا باید استرس های تو بره توی کون من". بیست روز فشار وحشتناک که شاید الان حتی فکر کنی چرا باید استرس و فشار داشته باشی اصلا!.که احتمالا حتی الان ناآگاه از کل جریان با خودت فکر میکنی "اون همه چیز رو گنده میکنه".نبودی. چه خوب برای تو که نبودی. اذیت میشدی وقتی وسط زندگی من بودی.حیف، توی خوشیهاشم نبودی. توی تمام خنده هاش، توی تست اعتیادش. توی جلسه های کشدارش.نبودی از خفنیت هام برات بگم و ذوق کنی از داشتنم. نبودی برات بگم بهم چیا گفتن و تو بگی "گه خوردن".امروز ولکامینگ پکیج گرفتم. نه که چیز خفنی باشه.... اما فصل جدیدی دوباره توی زندگی من آغاز شد. تجربه های جدید. خیلی بزرگتر شدم با این تجربه ها.خلاصه قرارداد بستم و مدیرم عن ترین آدم روی کره زمینه. :))))))))خوشحالم. خیلی زیاد.برام خوشحال باش.:ط
برچسب:
نویسنده: ترانه اکبرینژاد
تاريخ: يکشنبه
9 بهمن
1401 ساعت: 14:15